سيد جلال الدين آشتيانى
616
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
ربانيه ، ارادهء او شديد شده تبديل به حب مىگردد و محبوب حقيقى ، او را جذب مىنمايد . بواسطهء حصول غيرت كامل ، از خود و غير خود فارغ مىشود . شوق او بوصول محبوب حقيقى زياد شده وارد منزل « قلق » « 1 » مىشود . عطش بر او مستولى مىگردد و وجد و شعف بر او غالب مىگردد و حالت دهشت و بعد از دهشت ، هيمان خاصى بر او غلبه مىكند ، وارد منزل برق ، و بعد ذوق بوصول بمقام روح و لمعان انوار ولايت مىگردد . * * * قسم ولايات نيز مانند ساير ابواب و منازل داراى ده باب است ، كه اهل سلوك از آيات و روايات ترتيب دادهاند .
--> ( 1 ) . در اين آيه از قرآن : « وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى » . به اين منزل اشاره شده است . حضرت موسى « ع » از شدت شوق خطاب به حق تعالى نمود : « رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى » . اهل سلوك استشهاد نمودهاند به حالت حضرت موسى در مقام مشاهدهء حق و شدت اشتياق به شهود حق مطلق ، و عجلهء او از براى ديدار خداوند . و بالجمله ، از اين حالت تعبير بقلق و عجلهء او را توجيه به حالت قلق نمودهاند . و قلق را تفسير به تحريك شوق با اسقاط صبر كردهاند ، به اين معنى كه صاحب شوق بواسطهء شدت اشتياق در مقام توجه به محبوب خود ، قادر به صبر نباشد و در حالت اضطراب شديد بسر برد ، و قدرت قرار و ثبات نداشته باشد . اين معنى سه درجه و مرتبه دارد : در درجهء اول ، مشتاق به محبوب از غير محبوب فرار مىكند ، و با كسى مأنوس نمىشود و از غير محبوب خود استيحاش دارد . در اين حال از شدت اضطراب قرارى وجود ندارد و در حال بىقرارى مطلق بسر مىبرد ، و از خلق اعراض دارد ، و چه بسا به كج خلقى هم مبتلا شود ، و همهء خلايق را حجاب بين خود و محبوب خود مىداند ، از موت لذت تام مىبرد ، چون موت را سبب لقاء حبيب خود مىداند . عجب آنست كه جميع مقامات سلوك با حالات مولى عليه السلام تطبيق مىشود ، از آن حضرت وارد است : « و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه » . درجه دوم از قلق ، حالت اشتياقى است كه با عقل معارضه مىكند ، و قدرت آن از قوهء عقل بيشتر است ، و چه بسا عقل را مقهور كند ، ولى وجود آن را از صفحهء وجود بر نمىدارد . مرتبهء سوم از قلق ، ملازم با حالت طمس و فناء محض است ، چون اين مرتبهء از قلق ، طالب شهود محض است بر صاحب خود غلبه تام و تمام مىنمايد ، و آن را به طرف شهود مىكشاند و رسوم و آثار آن را قلع و قمع مىنمايد . بعد از تجلى حق حكم و رسمى باقى نمىماند : « و اللّه غالب على امره و يبقى وجهه و يفنى الاغيار » .